أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )
مقدمهء مترجم 24
البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )
كار ترجمه موفق خواهد بود . و پيداست كه از غفلت و اشتباه و لغزش نمىتوان مصون بود و مصون نبوديم و نيستيم . بدين گونه اميد است كه فاضلان و دانايان اين كارها و راه و رسمهاى آن ، اگر جايى به سهوى رسيدند ، يا يادآورى نكتهاى را به مورد دانستند ، يا افادتى را مقتضاى فضل و فضل خواهى خود ديدند ، از بذل معلوم خويش دريغ نكنند . چه كار بى هيچ گمان بى نواقص نيست و : « كفى المرء نبلا ان تعد معايبه . » در آغاز بنا بود ، متن ابيات و قطعات و قصايد را در آخر بياوريم كه نشد . از تخريج احاديث نيز از آن روى صرف نظر كرديم كه حديث بسيارى در كتاب نيامده است . آياتى كه ذكر شده است كامل آنها را در تعليقات آورديم با اشاره به برخى از تفاسير مشهور و صفحات آنها براى سهولت مراجعه . در كار تعليق و توضيح كتاب ، از نخست زمينهاى وسيع مورد نظر بود كه كار را از حد ترجمه بسى فراتر مىبرد - زيرا مىخواستيم در هر جا و هر كلمه ، و بخصوص هر آبادى ، آنچه بايد آورد بياوريم - اين بود كه آن زمينه را رها كرديم . و از آنچه اكنون در پا نوشتها و توضيحات آمده است ، مقدارى يادآوريها و مطالبى است كه لازم مىنمود ، و مقدارى آنهاست كه در ضمن مراجعات به نظر سودمند مىآمد و درج مىشد ، و اميد است مراجعان را مفيد افتد . چنان كه موارد چندى نيز هست كه نياز آنها به توضيح ، يا تحقيق ، هنوز باقى است . از توضيحات و مقدمهء مستشرق فاصل دخويه كه به لاتينى نوشته است چنان كه بايد استفاده نكرديم و آن مقدار هم كه آوردهايم از افادات دانشمند محترم جناب آقاى دكتر عباس زرياب خويى است . چنان كه از راهنمائيها و بيدريغيهاى دوست دانشى ارجمند و شاعر گرانمايه ، جناب شفيعى كد كنى ، بهره برديم و كمك يافتيم ، و هم از تذكارهاى سودمند دوست با دانش شريف ، جناب احمد سميعى . در پايان كتاب ، فهرستهايى است كه هر يك به گونههاى كمكى است براى مراجعان . فهرست بيشتر مآخذ را نيز دادهايم تا براى مبتديان در شناخت مآخذ اين گونه تحقيقات راهنمايى باشد . بدينسان اين ترجمه به پايان آمد و همراه روزهاى گرم اين تابستان به سر رسيد . من همواره با مؤلف به درون شهرها مىرفتم و با اقوام و اشخاص روبرو مىشدم و به سر گذشت و افكار و سنتها و آيينها و شكستها و پيروزيهايشان و آيين روزگار گذرانيشان واقف مىگشتم . مسافتها طى مىكردم و از دشتها و هامونها مىگذشتم . زير ريزش آفتاب مىافتادم و درهها مىپيموديم ، به دريا مىنشستم و از ساحل بر مىآمدم و پا به پاى كوهها مىرفتم و